پيامبر دروغين

Monday, March 28, 2005

دوستان كي گفته من نمي نويسم!!! مي نويسم ولي براي خودم و هر كسي كه بخواد. ولي توي وبلاگ ديگه نه . به چند دليل. يكي اينكه فكرهاي من مخربند .قبول كنيد كه براي خيلي ها مخربند . عده كمي مي تونن اونها رو درك كنند مثل امير حسين ، آريا، صابر و... ولي براي بقيه ضرر داره. بدشم برم سر اصل مطلب دوست ندارم كه هر خري اونها رو بخونه. در آخر اگه خواستين كه نوشته هام رو بعدا براتون بفرستم بهم بگيد.
آخرين وحي و بزرگترين وحي
خداوند در جهان فقط يك گناه را قرار داد
فقط يك گناه
آن هم جستجو نكردن

|

Sunday, March 27, 2005

byeeeee


خب به نظرم آدم تو وبلاگم نمي تونه خالي بشه و ديگه اينكه كلا زياد وبلاگ قوي نبود. مهم نيست . چيزي كه مهمه چيزهايي هستش كه از اينجا ياد گرفتم.نمي خوام اون رو پاك كنم چون دوسش دارم براي همين بهتره كه بمونه.فقط خواستم كه براي آخرين بار يه شعر از تول بنويسم كه شبيه يكي از شعر هاي قبليم بود . اين شعر حرف دل من هم هست.شايد با خوندن اون بفهميد كه ديگه وبلاگ نوشتن براي من خوب نيست و همين.خداوند تمام وجودتان را در هم شكند
از روي كنجكاوي به پايين نزديك شدهام. پايين
زير حفرهاي رقت انگيز از خود گذشتگي ام
شكست خورده،تصديقش ميكنم
ونزديكتر مي روم
شايد كه اينجا آرامش يابم
ممكن است در پوچي آرامش يابم
چه رقت بار
صدايم ميكند
صدايم ميكند
صدايم ميكند
...
و در تاريكترين لحظاتم،جنين گونه و اشك ريزان
ماه رازي را به من مي گويد،رازدار من
كه به كاملي و درخشندگي من است
اين نور از من نيست
و يك ميليون انعكاس نور ،ناديده از من ميگذرند

سرچشمه نور ،روشن و بي انتهاست
او به نا اميدان اميد مي بخشد
بي وجودش ما اقمار بي جان سرگردانيم

و وقتي سرم را بر مي كشم ديگر شكي ندارم
نمي خواهم در اين پايين اسير خود پرستي باشم
بايد خويشتنم را مصلوب كنم قبل از اينكه خيلي دير شود
دعا مي كنم كه نور بيرونم كشد
قبل از اينكه خرد شوم

پس من خويشتن را قرباني مي كنم،قبل از اينكه خيلي دير شود
تا اين مكان منفي، كور و بدگمان را پشت سر گذارم
و تو خواهي فهميد كه ما همه يك انديشه ايم
سزاوار هر آنچه كه تصور شدني و تصور كردني است
فقط بگذار نور تو را لمس كند
و بگذار كلمات بيرون تراود
و بگذار بگذرند
اميد و شعورمان شكوفا مي شود
قبل از اينكه خرد شويم
قبل از اينكه خرد شويم
...

|

ديگه حوصله وبلاگ بازي رو ندارم

|

توي بچگي وقتي مسابقه قوي ترين مردان رو ميديدم مي گفتم چه جوري؟ بزرگتر كه شدم مي پرسيدمكه چي؟ الان تنها سوالي كه مي تونم بكنم اين كه چرا؟

|

Monday, March 21, 2005

مي روم شايد كوير بتواند آتش من را خاموش كند. تا جمعه
...

|

Sunday, March 20, 2005

مرد از كوه بالا مي رود وفرياد ميزند. جهنم را از خود و شما پر ميسازم.آدم گريه ميكند و كشيش دوباره بر سينه خود صليبي به جهت دوري شيطان مي كشد

|

be no boodane salejadidetan posh nakonid

|

Thursday, March 17, 2005

نظر شخصی

داشتم به این فکر می کردم که چرا مردم عید رو مقدس می دونن و در زمان عید چرا اینقدر خوشحال هستند.خب به نظر من عید برای خیلی ها یه شروع تازه هستش. یه بهانه ای که به اونها تلقین میکنه که شما از فردا خوب میشید.هر سال می گذزه و ما داریم به عید هر سال خیانت می کنیم. یعنی اینکه قول می دیم که آدم ایده آل خودمون باشیم ولی بعد از یک سال هم داریم باز همون تمنا رو میکنیم.عید من زمانی هستش که وقتی به ایده الم رسیدم به تعریف جدیدتری از ایده الم برسم و سعی کنم که دوباره به اون برسم و تا ابد به سوی مقصدم حرکت کنم. شاید یه موقعی رسیدم ولی مهم این که خودم رو حداقل خر نمی کنم
هر لحظه تون عید جدیدی باشه

|

موسیقی

موسیقی یک علم نیست , احساسی است که بر دستان من جاری میشود

|

Wednesday, March 16, 2005

باور ایمان یقین


ای کسانی که ایمان آورده اید, ایمان آورید به خدا و رسول او و کتابی که به رسول خود فرستاد ..

|

Tuesday, March 15, 2005

کاملا شخصی


عیدی دیگر برای همه
دوست دارم یکم از امسال خودم بگم و کسانی که با اونها آشنا شدم واز چیزهایی که یاد گرفتم
اول از همه اینکه خواستم برای تکمیل حرف آریا(آپلق) یه چیزی بگم :کلماتی هستند که دارند معنای زیبای خود رو از دست میدهند. مثل عشق . این کلمه به قدری نیمرخی شده که آدم برای استعمال اون خجالت میکشه. من که به شخصه حالم از این کلمه به هم می خوره!
دیگه اینکه به نظر من آدم اگه از سال خودش راضی باشه چیزه بزرگی بهش اهدا شده و من از امسالم راضیم. امسال خیلی چیزها یاد گرفتم . به خیلی چیزها رسیدم و این رو مدیون خیلی کسها هستم.
راستی اگه کامنتهای پست قبل رو بخونید چیز جالبی رو می فهمید. کسی به اسم دوست عزیزم کوشا برای من کامنت گذاشته که حالش از وبلاگم به هم می خوره . در صورتی که یادش رفته قسمت لینک رو حذف کنه و خودش رو تابلو کرده. این عزیز که میشناسم که کی هم هست چند وقته با اسم من تو هزار جا کامنت گذاشته و در کل داره عقده ای بازی در میاره ! آخه یه انسان چه طوری می تونه از یه انسان دیگه اینقدر متنفر باشه . هیچ وقت این مساله رو نتونستم بفهمم. من جز عشق چیزی برای انسانها نمی خوام و این من رو تو زندگیم راحت نگه میداره
در کل می خوام از یه سری آدم که امسال به من چیزهای بزرگی رو دادند تشکر کنم
او ... کوشا و مصطفی عزیز که یکی از بهترین دوستان من هستند. امیر حسین , ماهان که حد اقل به من چیزهایی یاد دادند. آقای احمدی زاد. آریا و دوست باسیستم دیوو که جز دوستیشون تو نقد این وبلاگ خیلی کمکم کردند. دوست باسیست مرحومم ... استادانی که نمی خواهند نامشون رو بگم.چند معلم عزیزم . آقایون شهاب , مجید و امیر پویان.نمی دونم کسی یادم رفت یا نه. اصلا باسم مهم نیست که این کار بنظرتون درست باشه یا خنده دار! ولی خودم با این کار آروم میشم. امسال با دوستان واقعا خوبی آشنا شدم و با اینکه امسال سال سختی برام بود ولی می تونم بگم که سال بزرگی برای من بود. برای تمام انسانها از صمیم قلب آرزوی انسان بودن رو می کنم.

|

Sunday, March 13, 2005

وحی


می خندم و با خوشحالی فریاد می زنم
زیرا هنوز صلیب به هزاران هزار پنتاگرام می خندد

|

فریاد پیامبر


ندایی در درون مرا به یک حمله تشویق می کند. آماده فریادم. آماده اینکه اجساد شما را در زیر خون ببینم. بترسید از خشم هزاران نفر که آماده فریادند
صبر می کنم
صبر می کنم تا بتوانم
به زیر هر ظلمی خواهم رفت
و با افتخار آرزوی مرگ شما را در سر می پرورانم
بترسید از اینکه خشم هزاران انسان آزاد شود
بترسید از این دین فروشیتان
بترسید زیرا پرچم کردن دین بر پیکرهای هرزه تان از تن فروشی هم پست تر است
بترسید... بترسید از آنچه به سرتان خواهد آمد
چه در زمین و چه در آسمان
بترسید زیرا کسانی هستند که آرزویی جز دریدن شما ندارند

|

Saturday, March 12, 2005

وحی

زمان,گردش ماه و خورشید یا حرکت چند عقربه نیست. سیرت زمان حرکت کردن ما در بستر خودمان است
بسیاری از انسانها پیش از اینکه متولد شوند , می میرند
این یک وحی است
زمان چیزی جز خود درگیری چند دانشمند نیست , بیایید با کسی همراه شویم که برای او زمان معنا ندارد
زمان مرگ زمان فرا رسیده است

|

Friday, March 11, 2005

نظر شخصی چهار

در ایمان هم شک داشته باشید زیرا یک شیطانن پرست یا یک شیطان گرا بیشتراز شما به عقیده اش ایمان دارد

|

Thursday, March 10, 2005

فریاد پیامبر سه


خب من خیلی خسته ام . احتمالا یا 1 هفته ای نمینویسم یا کلا کم مینویسم. اون چیزی که همیشه ازش می ترسیدم داره اتفاق میفته!!! داره از همه چی بدم میاد . دیگه موسیقی هم جواب نمیده . تنها چیزی که باسم مونده سازمه.چیزی هم که تازه فهمیدم اینه
دوسته واقعی وجود نداره . یعنی اینکه هیچ کس ارزش دوستی که من می خوام رو نداره . باید با همه مثل خودشون رفتار کرد . یعنی اینکه نقش بازی کرد

|

فریاد پیامبر سه


خب من خیلی خسته ام . احتمالا یا 1 هفته ای نمینویسم یا کلا کم مینویسم. اون چیزی که همیشه ازش می ترسیدم داره اتفاق میفته!!! داره از همه چی بدم میاد . دیگه موسیقی هم جواب نمیده . تنها چیزی که باسم مونده سازمه.چیزی هم که تازه فهمیدم اینه
دوسته واقعی وجود نداره . یعنی اینکه هیچ کس ارزش دوستی که من می خوام رو نداره . باید با همه مثل خودشون رفتار کرد . یعنی اینکه نقش بازی کرد

|

Tuesday, March 08, 2005

شاید
شاید من اشتباه کردم
شاید نباید به فکرش میافتادم
اصلا به من چه
شاید دوری و انزوا بهترین راه باشه
شاید من باید فقط به فکر خودم باشم
شاید حتی من برای دیگران مخرب هم باشم
این فکرها فکرهایی هستند که به پیامبر بدبخت هر روز هجوم می آورند و هر لحظه به روحیات این بدبخت فشار وارد می کنند و دیگر تاب تحمل ندارم و بس
حال روحی اینجانب وخیم گزارش شده است
دوستان یک شاید دیگه هم مونده
شاید وقت خداحافظی نزدیک باشه

|

شاید من باید دور بمونم
شاید اشتباه می کردم
شاید بهتر باشه که انزوا من رو تحمل کنه
شاید جمع لیاقتش رو نداره
شاید باید با هاتون خداحافظی کنم
شاید بهتر باشه فقط به خودم فکر کنم
نمی دونم
شاید ...

|

فریاد پیامبر دو

شاید من اشتباه می کردم
شاید من رو انزوا فقط می تونه تحمل کنه
شاید جمع ارزش این رو نداره
شاید
...

|

Monday, March 07, 2005

من بر سه چیز غرور و تعصب دارم
به انسان بودنم
به دوستان واقعی خودم
به سازم

|

Sunday, March 06, 2005

وحی

خداوند تنها معبودی است که از تو بندگی می خواهد تا در آخر به عنوان یک دوست بندگی تو را نابود کند
فهمیدن این مساله یه کم سخته

|

Saturday, March 05, 2005

وحی

اگر آرامش لحظه ای می خواهید نزدیک پیامبران نشوید,زیرا آنها اولین چیزی که از شما می خواهند یک فریاد است

|

نظر شخصی سه


به حقیقت قسم که اگر بهشت و جهنمی نباشد باز هم از کرده خود راضیم

|

Friday, March 04, 2005

نظر شخصی دو

نمازی می خوانم در ستایش خود و او

|

Thursday, March 03, 2005

نظر شخصی یک

همیشه فکر می کردم که عرفان انتهای درست بودن هستش ولی تازه به یه نتایجی رسیدم.خیلی کوتاه میگم.هر کس می تونه به خدا برسه و به عالم غیر ماده دسترسی پیدا کنه ولی اگه توی هر مرحله ای مهر تایید خداوند در کار نباشه معنیش اینه که به هیچ جا نرسیدی
گدا وار به دنبال خداوند نرو ولی منتظر باش تا او تو را به سوی خود بکشاند

|

وحی یک

در دنیا حقیقتی نهفته است , یا آن را بیاب یا او جسد پوسیده تو را می یابد

|

فریاد پیامبر یک

چند روز پیش در یک لحظه از دنیا متنفر شدم و دلم برای خودم خیلی سوخت

|

Wednesday, March 02, 2005

ببخشید این چند روز حال خوبی ندارم

|

Monday, February 28, 2005

هیچگاه نتوانستم خداوند را مانند عروسکی به بازی بگیرم و می گویند این تنها اشتباه من است

|