Monday, March 28, 2005
Sunday, March 27, 2005
byeeeee
خب به نظرم آدم تو وبلاگم نمي تونه خالي بشه و ديگه اينكه كلا زياد وبلاگ قوي نبود. مهم نيست . چيزي كه مهمه چيزهايي هستش كه از اينجا ياد گرفتم.نمي خوام اون رو پاك كنم چون دوسش دارم براي همين بهتره كه بمونه.فقط خواستم كه براي آخرين بار يه شعر از تول بنويسم كه شبيه يكي از شعر هاي قبليم بود . اين شعر حرف دل من هم هست.شايد با خوندن اون بفهميد كه ديگه وبلاگ نوشتن براي من خوب نيست و همين.خداوند تمام وجودتان را در هم شكند
از روي كنجكاوي به پايين نزديك شدهام. پايين
زير حفرهاي رقت انگيز از خود گذشتگي ام
شكست خورده،تصديقش ميكنم
ونزديكتر مي روم
شايد كه اينجا آرامش يابم
ممكن است در پوچي آرامش يابم
چه رقت بار
صدايم ميكند
صدايم ميكند
صدايم ميكند
...
و در تاريكترين لحظاتم،جنين گونه و اشك ريزان
ماه رازي را به من مي گويد،رازدار من
كه به كاملي و درخشندگي من است
اين نور از من نيست
و يك ميليون انعكاس نور ،ناديده از من ميگذرند
سرچشمه نور ،روشن و بي انتهاست
او به نا اميدان اميد مي بخشد
بي وجودش ما اقمار بي جان سرگردانيم
و وقتي سرم را بر مي كشم ديگر شكي ندارم
نمي خواهم در اين پايين اسير خود پرستي باشم
بايد خويشتنم را مصلوب كنم قبل از اينكه خيلي دير شود
دعا مي كنم كه نور بيرونم كشد
قبل از اينكه خرد شوم
پس من خويشتن را قرباني مي كنم،قبل از اينكه خيلي دير شود
تا اين مكان منفي، كور و بدگمان را پشت سر گذارم
و تو خواهي فهميد كه ما همه يك انديشه ايم
سزاوار هر آنچه كه تصور شدني و تصور كردني است
فقط بگذار نور تو را لمس كند
و بگذار كلمات بيرون تراود
و بگذار بگذرند
اميد و شعورمان شكوفا مي شود
قبل از اينكه خرد شويم
قبل از اينكه خرد شويم
...
Monday, March 21, 2005
Sunday, March 20, 2005
Thursday, March 17, 2005
نظر شخصی
Wednesday, March 16, 2005
باور ایمان یقین
ای کسانی که ایمان آورده اید, ایمان آورید به خدا و رسول او و کتابی که به رسول خود فرستاد ..
Tuesday, March 15, 2005
کاملا شخصی
عیدی دیگر برای همه
دوست دارم یکم از امسال خودم بگم و کسانی که با اونها آشنا شدم واز چیزهایی که یاد گرفتم
اول از همه اینکه خواستم برای تکمیل حرف آریا(آپلق) یه چیزی بگم :کلماتی هستند که دارند معنای زیبای خود رو از دست میدهند. مثل عشق . این کلمه به قدری نیمرخی شده که آدم برای استعمال اون خجالت میکشه. من که به شخصه حالم از این کلمه به هم می خوره!
دیگه اینکه به نظر من آدم اگه از سال خودش راضی باشه چیزه بزرگی بهش اهدا شده و من از امسالم راضیم. امسال خیلی چیزها یاد گرفتم . به خیلی چیزها رسیدم و این رو مدیون خیلی کسها هستم.
راستی اگه کامنتهای پست قبل رو بخونید چیز جالبی رو می فهمید. کسی به اسم دوست عزیزم کوشا برای من کامنت گذاشته که حالش از وبلاگم به هم می خوره . در صورتی که یادش رفته قسمت لینک رو حذف کنه و خودش رو تابلو کرده. این عزیز که میشناسم که کی هم هست چند وقته با اسم من تو هزار جا کامنت گذاشته و در کل داره عقده ای بازی در میاره ! آخه یه انسان چه طوری می تونه از یه انسان دیگه اینقدر متنفر باشه . هیچ وقت این مساله رو نتونستم بفهمم. من جز عشق چیزی برای انسانها نمی خوام و این من رو تو زندگیم راحت نگه میداره
در کل می خوام از یه سری آدم که امسال به من چیزهای بزرگی رو دادند تشکر کنم
او ... کوشا و مصطفی عزیز که یکی از بهترین دوستان من هستند. امیر حسین , ماهان که حد اقل به من چیزهایی یاد دادند. آقای احمدی زاد. آریا و دوست باسیستم دیوو که جز دوستیشون تو نقد این وبلاگ خیلی کمکم کردند. دوست باسیست مرحومم ... استادانی که نمی خواهند نامشون رو بگم.چند معلم عزیزم . آقایون شهاب , مجید و امیر پویان.نمی دونم کسی یادم رفت یا نه. اصلا باسم مهم نیست که این کار بنظرتون درست باشه یا خنده دار! ولی خودم با این کار آروم میشم. امسال با دوستان واقعا خوبی آشنا شدم و با اینکه امسال سال سختی برام بود ولی می تونم بگم که سال بزرگی برای من بود. برای تمام انسانها از صمیم قلب آرزوی انسان بودن رو می کنم.
Sunday, March 13, 2005
فریاد پیامبر
ندایی در درون مرا به یک حمله تشویق می کند. آماده فریادم. آماده اینکه اجساد شما را در زیر خون ببینم. بترسید از خشم هزاران نفر که آماده فریادند
صبر می کنم
صبر می کنم تا بتوانم
به زیر هر ظلمی خواهم رفت
و با افتخار آرزوی مرگ شما را در سر می پرورانم
بترسید از اینکه خشم هزاران انسان آزاد شود
بترسید از این دین فروشیتان
بترسید زیرا پرچم کردن دین بر پیکرهای هرزه تان از تن فروشی هم پست تر است
بترسید... بترسید از آنچه به سرتان خواهد آمد
چه در زمین و چه در آسمان
بترسید زیرا کسانی هستند که آرزویی جز دریدن شما ندارند
Saturday, March 12, 2005
وحی
زمان,گردش ماه و خورشید یا حرکت چند عقربه نیست. سیرت زمان حرکت کردن ما در بستر خودمان است
بسیاری از انسانها پیش از اینکه متولد شوند , می میرند
این یک وحی است
زمان چیزی جز خود درگیری چند دانشمند نیست , بیایید با کسی همراه شویم که برای او زمان معنا ندارد
زمان مرگ زمان فرا رسیده است
Friday, March 11, 2005
نظر شخصی چهار
در ایمان هم شک داشته باشید زیرا یک شیطانن پرست یا یک شیطان گرا بیشتراز شما به عقیده اش ایمان دارد
Thursday, March 10, 2005
فریاد پیامبر سه
خب من خیلی خسته ام . احتمالا یا 1 هفته ای نمینویسم یا کلا کم مینویسم. اون چیزی که همیشه ازش می ترسیدم داره اتفاق میفته!!! داره از همه چی بدم میاد . دیگه موسیقی هم جواب نمیده . تنها چیزی که باسم مونده سازمه.چیزی هم که تازه فهمیدم اینه
دوسته واقعی وجود نداره . یعنی اینکه هیچ کس ارزش دوستی که من می خوام رو نداره . باید با همه مثل خودشون رفتار کرد . یعنی اینکه نقش بازی کرد
فریاد پیامبر سه
خب من خیلی خسته ام . احتمالا یا 1 هفته ای نمینویسم یا کلا کم مینویسم. اون چیزی که همیشه ازش می ترسیدم داره اتفاق میفته!!! داره از همه چی بدم میاد . دیگه موسیقی هم جواب نمیده . تنها چیزی که باسم مونده سازمه.چیزی هم که تازه فهمیدم اینه
دوسته واقعی وجود نداره . یعنی اینکه هیچ کس ارزش دوستی که من می خوام رو نداره . باید با همه مثل خودشون رفتار کرد . یعنی اینکه نقش بازی کرد
Tuesday, March 08, 2005
شاید من باید دور بمونم
شاید اشتباه می کردم
شاید بهتر باشه که انزوا من رو تحمل کنه
شاید جمع لیاقتش رو نداره
شاید باید با هاتون خداحافظی کنم
شاید بهتر باشه فقط به خودم فکر کنم
نمی دونم
شاید ...
فریاد پیامبر دو
شاید من اشتباه می کردم
شاید من رو انزوا فقط می تونه تحمل کنه
شاید جمع ارزش این رو نداره
شاید
...
